دوستش می دارم
چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی،
- شهر
همه بیگانگی و عداوت است -
هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم
تنهایی غم انگیزش را در می یابم.
اندوهش
غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی،
همچنان که شادیش طلوع همه آفتاب هاست...

نظرات شما عزیزان:
|